ازدواج زودهنگام کودکان در ایران

در این مقاله در باره ازدواج زودهنگام کودکان در ایران صحبت می کنیم

جناب اقای کامیل احمدی شما در پژوهش به نام »طنین سکوت: پژوهشی جامع در باب ازدواج زودهنگام کودکان در ایران« که در 7 استان انجام دادید تلاش کردید به موضوع ازدواج کودکان بپردازید انگیزه شما از انجام این پژوهش چه بود؟ و مهم ترین یافته های شما چه هستند؟

انگیزه و محرک اصلی م از انجام تحقیقی به گستردگی هفت استان در درجه اول پیدا کردن راهی برای روشن کردن حد و حدود این پدیده در مقیاس های به روز و واقعی اش بود.

ارضای کنجکاوی مردم شناسانه ای که قصد داشتم به راهکارهای عملی و بومی برای هر ناحیه ی کشور ختم شود.

از مهم ترین یافته ها، همین تعیین دقیق مرزهای پدیده ی اجتماعی ازدواج زودهنگام و برآورد میزان و عمق شدتش در کشور هست که به ترتیب توجه و تمرکز من رو به استان های خراسان رضوی، آذربایجان شرقی، خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان غربی، هرمزگان و اصفهان جلب کرد.

برخلاف رسوم اجتماعی و فرهنگی مخرب دیگری مانند ختنه ی زنان، رسم ازدواج کودکان در برخی مناطق مورد بررسی رسمی زنده و همچنان در حال بقا دیده شد.

گزارشی از یافته های این تحقیق کشوری به همراه گزارش های خبری از رونمایی کتاب و یا نشست های تخصصی کتابخانه ملی تهران  و بحث پیرامون ازدواج زودهنگام و نتایج مطالعاتم دردانشگاه اکسفورد، در وبسایت شخصی من در اختیار است.

همانند تحقیق قبلی ام ” به نام سنت “  در مورد ختنه زنان که هم اکنون به صورت کتاب توسط نشر شیرازه در اختیار عموم قرار گرفته است، این تحقیق نیز با عنوان “طنین سکوت” در 245 صفحه بزودی توسط نشر شیرازه بصورت کتاب چاپ می گردد.

تحقیق جامع کشوری روی ازدواج کودکان دقیقا از چه زمانی شروع شد و چه شد که این موضوع در برنامه کارتان قرار گرفت؟

موضوع ازدواج کودکان به خودی خودش موضوعی بود که در حین انجام مطالعه ی قبلی ام در خصوص ناقص سازی اندام جنسی یا ختنه ی زنان به دامنه ی کاریم راه پیدا کرد.

تحقیق نامبرده به همراه فیلمی در مورد همین موضوع که از سال 1384 آغاز به مطرح شدن و بسط یافتن کرد، مراحل اولیه مطالعاتی، بسط زیرساخت های مربوط به تحقیق، کار میدانی و ماموریت های پیمایشی و در نتیجه تدوین گزارش و نشر آن ده سال به طول انجامید.

در حین انجام مصاحبه‌های میدانی در خصوص ختنه ی زنان با مطلعین محلی و ساکنین نواحی روستایی، هر آنچه به وضوح و به کرّات تیم تحقیقی با آن مواجه می شد، فراوانیِ پاسخگویانی بود که خود کودکان و نوجوانانی کم سن و سال بوده و به عنوان کودک مادر یا کودک همسر خود را معرفی و پاسخگوی ما بودند.

این بود که در حین تحقیق اولیه ام بر ختنه ی زنان، جرقه های اهمیت ازدواج کودکان به عنوان جلوه ای از مسائل اجتماعی ایران در من زده شد و تا به انتهای مطالعه ی ده ساله ی ختنه زنان، اهمیت و رواجِ جالب توجهش باعث شد که به جد به دنبال پاسخی برای آن باشم.

یکی از خواسته های زنان در زمان مشروطه افزایش سن ازدواج دختران بود چگونه است که در سالهای اخیر علی رغم افزایش سطح تحصیلات و اگاهی در جامعه به طور کلی، به نظر می رسد شاهد برگشت الگوی ازدواج کودکان هستیم از نظر شما چه دلایلی در این زمینه برجسته هستند؟

برای بحث در خصوص برهه های تاریخی متفاوت در یک اجتماع یکسان، لازم است که اول مروری به قوانین مدنی مان داشته باشیم چون ازدواج کودکان یک مقوله ی پیچیده با علل چندگانه است که هریک به طرز پیش رونده ای دیگری را تقویت می کند.

برای همین است که در جامعه ی به نسبت تحصیل کرده ی امروزی هنوز هم در بعضی مناطق ازدواج کودکان کارکردی به نظر رسیده و در نتیجه بقا یافته است.

پژوهشی جامع در باب ازدواج زودهنگام کودکان در ایران

بازگشت الگوی ازدواج کودکان منوط به تفکر سنتی و تابعیت از عرف است که با پایین بودن سن قانونی ازدواج تغذیه شده، با نیازهای شدید اقتصادی و مالی تقویت شده، کم سوادی و بی سوادی و عدم رسیدگی به سرمایه های فرهنگی به آن دامن زده و نهایتاً ملعمه ای به نام ازدواج کودک را شکل داده که خودش مادر مسائل زنجیره وار دیگری مانند خشونت های جسمی و جنسی، کم سوادی و فقرِ بیشتر است.

در پژوهش شما مشخص شده است برخی از خانواده ها حتی قبل از به دنیا امدن فرزندشان اقدام به ناف بری می کنند، ناف بری سنتی قدیمی در بسیاری از مناطق ایران است ریشه این سنت به زندگی قبیله ای برمی گردد و ناظر به زمانی است که مدرنیته اتفاق نیافته بوده است

چگونه است که با وجود گذار از سنت به مدرنیته که برخی از جنبه های زندگی عشایر یا روستاییان را مورد تاثیر قرار داده است همچنان با این سنت روبرو هستیم و به عنوان یک مردم شناس چه راهکارهایی برای تغییر سنت هایی این چنینی پیشنهاد می دهید؟

جدال و تناقض سنت و مدرنیته در مورد پدیده ی کودک‌همسری یک تبیین جامع و کامل نیست. گذار از سنت به مدرنیته همانطور که همیشه در هر گذاری که بیرونی و وارداتی باشد و از نیازهای درونی یک جامعه سرچشمه نگیرد دیده میشود، با یک تأخرِ آسیب زای فرهنگی همراه است.

به این معنی که یک بخش از جامعه همنوای گذارِ وارداتی به تغییر رو کرده و هرچند با آهنگی کند، خود را با سبک زندگی جدید مطابق ساخته است اما بخش دیگر و غیرمادی جامعه هنوز به آهنگ پیشین خود ادامه داده  و چون این تغییر درونی نیست، به شکل یک گذر پوشالیِ فرهنگی جلوه می کند.

در خصوص تقبل مدرنیته و سبک زندگیِ غیر در میان زندگی عشایر و روستاییان، آنچه جدای از این سوال همیشه باید در نظرداشت تقدم عرف و رسم بر قانون و اصل است.

برای مثال در تمامی نواحی مورد بررسی و در تمامی مصاحبه‌های صورت گرفته اکثریت نزدیک به تمام پاسخگویان اطلاعی از سنین قانونی ازدواج برای دختران و پسران نداشتند.

این ترجمان ساده ی همین مبحث است که قانون و اصل به خودی خود راه به جایی نبرده و تنها مقصر و مسئول وقوع ازدواج کودکان نیست.

ازدواج زودهنگام کودکان در ایران ، رسم؟

رسم ناف بری هم نه به عنوان رسمی ماقبل مدرنیته و جهانی شدن و سبک زندگی، بلکه بایست به عنوان یک فرهنگ و حافظه ی فرهنگی نگاه شود. خانواده هایی که رسم ناف بری هنوز در میانشان رواج داشته این کار را به چشم تضمینی برای آینده ی کودکشان می دیدند و مطرح می کردند.

ترس اجتماعیِ همیشگی از شکستن عرف و سنت، ترس از به قول خود پاسخگویان باز شدن چشم فرزاندان و تجربه ای جدای زندگی تعریف شده ی مطابق مناسک پیشین علت برجسته و اصلی ناف بری دیده شد.

و من به عنوان یک مردم شناس که ناظر وشاهد پدیده هایی این چنینی بوده ام وهستم، مهمترین منشا تغییر در هر جهتی را اراده ی درونی اجتماع به تغییر میدانم وآنچه این مهم را محقق میکند آموزش و مجهزسازی ساکنین روستایی و حاشیه شهری به تحصیلات لازمه است.

طبق یافته های پیمایش اکثریت قریب به تمام پاسخگویان روستایی دارای کمترین دانش در خصوص مسائل زنان، بیماریها، بارداری و زایمان، نیازهای اجتماعی و فرهنگی کودکان، مسائل جنسی، حقوق مدنی و قانونی بودند.

ناآگاهی در خصوص این موارد عمده ترین دلیل برای تداوم مسائل این چنینی ست. اینکه خانواده ها اولویت های دیگری برای زندگی کودک یا نوزاد یا حتی جنین شان تعریف کنند و در جواب ترس های اجتماعی و فرهنگی شان نوزاد پا به ماهشان را نامزد کودک دیگری نکنند.

آیا بین ازدواج در سنین کودکی و خشونت خانگی رابطه ای در تحقیقات شما وجود داشت یا خیر؟ و در صورت مثبت بودن آن، چه کسی بیشترین خشونت را علیه کودک همسر مرتکب می شود؟

قطعاً ازدواج کودکان هم مولد وهم مادرِ خشونت خانگی و جنسی است. به عنوان معلول، طبق یافته های تحلیل شده ی پیمایش، کسانی که خود در کودکی تجربه ی خشونت های خانگی را داشته اند، و یا به طور مثال شاهد کتک خوردن مادرشان توسط پدرشان بوده اند، خود نیز همین رفتار خشونت آمیز و یا نوعی از آن را در زندگی زناشویی شان دنباله داده اند.

به عنوان علت، ازدواج زودهنگام فردِ کودک همسر را بدون داشتن امادگی های جسمی و روانی در نقشی که فراتر از محدوده ی توانایی های او به عنوان یک کودک است قرار داده و او را در مقابل انتظارات خانواده ی جدیدش بی دفاع و بی حمایت رها می کند.

فرد در چنین شرایطی به راحتی و به کرّات مورد خشونت فیزیکی شوهر و یا خانواده ی وی قرار می گیرد و جامعه ای که او را بدون رضایتش در چنین نقشی قرار داده، برای برون رفت او از این وضعیت هیچ راه حلی تدبیر نکرده است.

با توجه به این که اصولا در ایران حتی افراد بزرگسال نیز فاقد مهارت های لازم برای ارتباط سالم هستند چرا که اموزشی در این زمینه ندیده اند، کودک همسران با چه مسائلی در رابطه با همسر، کودک، خانواده خود یا همسرمواجه می شوند؟ و در کل چه آسیب هایی کودک همسران را تهدید می کند؟

اولین و شاید مهم ترین آسیبی که کودک تجربه می کند ورودِ ناخواسته و ناآگاهانه اش به بزرگسالی در سن کودکی است. این تجربه به قدری از نظر مصاحبه شوندگان این مطالعه اثرگذار و خوفناک بوده که آثار سوء آن در تمام طول زندگی فرد بر وی سایه انداخته است.

تغییر نقش بدون آمادگی و آموزش و شروع انتظارات جنسی از کودک، همچنین نگرش رایج به او به عنوان نیروی یدی و کاری جدید برای خانواده از لطمات جدی وارده به این کودکان است.

حالا کودک همسر و به زودی کودک مادر، با تمامی ضعف های آموزشی و روانی اش مسئول تربیت کودک دیگری می شود و این چرخه ی ناقصِ خشونت و کمبود را همچنان به نسل بعد منتقل می کند.

دیگر مقالات ازدواج کودکان را ببینید

به عنوان اخرین سوال از نظر شما تا چه اندازه داشتن قانون مناسب که مانع ازدواج کودکان شود می تواند در مناطقی که شما پژوهش انجام داده اید سبب کاهش این پدیده شود؟

تغییر قانون و سنین قانونی ازدواج که الان 13 سال (با اذن ولی و رای دادگاه تا 9 سال هم امکانپذیر می باشد) برای دختران و 15 سال برای پسران است به سنین بالاتر و مطابق معیار جهانی سنین قانونی مصوب سازمان ملل یعنی 18 سالگی ، به تنهایی در محدودسازی و ریشه کن سازی ازدواج کودکان کارگر نیست.

تغییر سن قانونی ازدواج به سن 18 سالگی، هرچند در نوع خود مفید و مثمر ثمر است و تا حدودی پشتوانه ی قانونی داشتن ازدواج کودک را که تا به حال مشروعیتی ساختگی به آن می داد را رفع می نماید، اما به تنهایی و بدون هماهنگی با لایه های دیگر و بستر سازی فرهنگی دخیل در این پدیده نمی تواند با آن به مبارزه برخیزد.

قانون جدید سن مصوب، بایست به جامعه ی مدنی و شهروندان آموزش داده شود. زمانی که کسی از سن قانونی ازدواج و حقوق مسلم خود در زندگی زناشویی اش آگاه نیست، مسلماً تغییر آن نیز برای اجتماع ذی نفعی که در ازدواج زودهنگام کارکردهای نهفته می بیند محل اعراب نخواهد داشت.

پس درنتیجه، نه تنها تغییر قانون، بلکه آموزش و ترویج آگاهی به همراه بستر سازی فرهنگی در خصوص آن باید در راستای این هدف قرار بگیرد.

علاوه بر این، آنچه از خود قانون سازی حیاتی تر است، پیاده سازی قانون و جدی گرفتن آن است.

همانطوری که در مورد ناف بری یا ازدواج کودکان زیر همین سنین 13 و 15 سال بحث کردیم، در اینجا قانون مشروعیت بخشِ این وصلت های آسیب زا نبوده.

آنچه اهمیت دارد پیاده سازی و اعمال واقعی قوانین و جلوگیری از راه های دور زدن قانون با فعالیت هایی مانند کسب/خرید سن از دادگاه یا اجازه ی ازدواج در سنین 9 سالگی با اذن ولی یا داشتن برگه های تایید بلوغ در زیر این سنین ازدادگاه خانواده است که تنها با همت و مساعدت دولت، قوه قضایه، مراجع تقلید و رهبران مذهبی فعالیت سازمان های غیردولتی و فعالین و وجدان های بیدار جامعه محقق می گردد.

ممنون که تا پایان مقاله ازدواج زودهنگام کودکان در ایران با ما همراه بودید

دانلود PDF

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *